

maryam rangamiz
در انبوه سوژههای روان در آثار هنری، زنانی که با اساطیر زندگی میکنند بیش از هر دوست و همراهی با من دمخورند. سالیان درازی است که نقاشی هایم زنانگی را بر پیشانی خود حک کردهاند و این در حالیست که از همان هنگام دلبسته استوره (اسطوره) در پهنه تاریخ نیاکانمان شدهام، آنچنان که هر بار نقاشی تازهای را آغاز میکنم به گونهای ناخودآگاه این مضامین استورهای اند که همچون شعری خود را بر من میخوانند. استوره تاریخ نانوشته مردمان هر سرزمینی است. درک این مهم راهبر مردم امروز به آیندهای روشن است. نمیدانم درون من چه شوریست که با شعر تری از تصاویر کهن بار میگیرد و به شکلی نو با زنان نقاشیهایم همنشین میشود. من آنها را نمیخوانم آنها خود بر من غالب میشوند من خود را زن امروزینی میدانم که اندیشهاش به سختی با گذشته گره خورده و این را میتوان از درون رنگها و ضرب قلمهایم فهمید.





