من اهل دوست داشتنم، تو اهل کجایی؟
درباره اثر
اثر پیش روی شما از مجموعه والس است. ابعاد قاب و پاسپارتو اثر: 32سانتی متر در 37سانتی متر عمودی. مجموعهی «والس» در آثار امیرحسین شریفان، تجربهای است از پیوند میان عشق، حرکت و خط؛ جایی که رقص به استعارهای از رابطه و کلمه به بدنِ احساس تبدیل میشود. امیرحسین شریفان در این مجموعه، نه به بازنماییِ صِرفِ عشق، بلکه به ساختنِ فضایی میپردازد که در آن، دیالوگ میان عاشق و معشوق در قالبی بصری و انتزاعی جان میگیرد. آنچه «والس» را متمایز میکند، مواجههی هنرمند با شعر فارسی است؛ بهویژه لحظات نادری از عاشقانهها که در آنها گفتوگو، خطاب و نجوا میان دو صدا شکل میگیرد. امیرحسین شریفان این سطرها را انتخاب میکند نه صرفاً بهخاطر معنای ادبیشان، بلکه بهدلیل بار عاطفی و موسیقاییشان. او این مضامین را با زبان شخصیِ کالیگرافی انتزاعی خود مینویسد؛ زبانی که در آن، خوانایی در مرزِ ابهام قرار میگیرد و خط از سطحِ انتقال معنا فراتر میرود و به عنصرِ مستقلِ تصویری تبدیل میشود. در این آثار، خط همان رقص است. پیچشها، انحناها، کشیدگیها و گرهخوردگیها، کیفیتی والسگونه دارند: چرخشی آرام، تعادلی شکننده، نزدیکیای که همزمان با فاصله تعریف میشود. ریتمِ حرکتِ خط، یادآور سهضربیِ والس است؛ نظمی پنهان که در دلِ سیالیت جریان دارد. هنرمند با مهارتی دقیق، میان کنترل و رهایی تعادل برقرار میکند؛ همانگونه که در رقص، آزادی حرکت تنها در چارچوب یک ریتم ممکن میشود. از منظر مفهومی، «والس» تأملی است بر ماهیت رابطه. در این مجموعه، عشق نه یک وضعیت ایستا، بلکه کنشی پیوسته است: نزدیکشدن، عقبرفتن، شنیدن، پاسخدادن. دیالوگهای شعری که در آثار حضور دارند، اغلب بهصورت کامل آشکار نیستند؛ بخشی از آنها در پیچوتاب خط حل میشود. این پنهانسازی آگاهانه، مخاطب را وارد میدان تفسیر میکند و تجربهی دیدن را به تجربهای مشارکتی بدل میسازد. امیرحسین شریفان در « مجموعه والس» موفق میشود میان سنت و معاصریت پیوند برقرار کند. او از میراث خوشنویسی ایرانی بهره میگیرد، اما آن را در قالبی معاصر و انتزاعی بازآفرینی میکند. نتیجه، آثاری است که در مرز میان نوشتار و نقاشی، میان معنا و فرم، و میان شعر و تصویر حرکت میکنند. این مرزیبودن، هویت اصلی مجموعه را شکل میدهد. در نهایت، «والس» امیرحسین شریفان را میتوان رقصِ کلمات دانست؛ رقصی که در آن عشق به ریتم خط ترجمه میشود. این مجموعه، مخاطب را به شنیدنِ موسیقیِ پنهان در خطوط دعوت میکند؛ به درکِ لحظههایی که در آنها کلمه از زبان جدا میشود و در حرکتِ بصری خود، به تجربهای ناب و شاعرانه بدل میگردد.






