در طول تاریخ، جنبشهای اجتماعی و سیاسی نقش مهمی در شکلگیری به هنر داشتند و هنرمندان با به کارگیری مهارتهای خلاقانهی خود به این وقایع واکنش نشان دادهاند. جنبشهای اجتماعی و سیاسی پدیدههایی پیچیدهاند و تعریف دقیق آنها آسان نیست. بهطور کلی میتوان آنها را تلاشهای جمعی گروهی از افراد دانست که اهداف یا نارضایتیهای مشترکی دارند و میکوشند از طریق اقدام جمعی، تغییرات اجتماعی یا سیاسی ایجاد کنند. در این جنبشها، معمولا از نمادها، روایتها و هویتهای فرهنگی برای جلب توجه و حمایت به کنش جمعی استفاده میشود. این مقاله در سه بخش «دوران باستان»، «رنسانس تا رمانتیسیسم» و «مدرنیسم تا معاصر» به بررسی نقش جنبشهای سیاسی و اجتماعی در شکلگیری و تحول هنر میپردازد.
تأثیر جنبشهای اجتماعی و سیاسی بر محتوا، فرم و بیان هنری
در ادوار مختلف تاریخ، بسیاری از هنرمندان با الهام از تحولات اجتماعی و سیاسی آثار خود را خلق کردهاند و از هنر بهعنوان ابزاری برای بیان دیدگاههای خود بهره بردهاند. در نهایت، این جنبشها تأثیر چشمگیری بر محتوای آثار، فرم و هدف بیان هنری داشتهاند، گاه بهصورت مستقیم، مانند نقاشیهای دیواری دیهگو ریورا که مبارزات طبقه کارگر را به تصویر میکشید، بروز یافته است و گاه بهشکل غیرمستقیم، مانند آثار جکسون پولاک که تحت تأثیر ناآرامیهای اجتماعی و سیاسی زمان خود قرار داشت، نمود یافت. برای تاثیر این جنبشها بر فرم بیان هنری میتوان به دادائیسم و سوررئالیسم اشاره کرد که با انکار فرمهای سنتی و گرایش به شیوههای آوانگارد، در واکنش به جریانهای سیاسی و اجتماعی، از جمله پیامدهای جنگ جهانی اول و گسترش فاشیسم، شکل گرفتند. افزون بر آن، این جنبشها بر هدف هنر نیز تأثیرگذار بودهاند، بهگونهای که بسیاری از هنرمندان از هنر بهعنوان وسیلهای برای تغییرات اجتماعی استفاده کردهاند؛ موضوعی که در جنبشهایی مانند هنر چیکانو و هنر سیاهپوستان، با تأکید بر هویت فرهنگی و به چالش کشیدن روایتهای غالب، نمایان شد.
هنر و ایدئولوژیهای اجتماعی و سیاسی در تمدنهای باستانی
در تمدنهای باستانی، نقش هنر، تقویت ایدئولوژیهای اجتماعی و سیاسی بود. هنر مصر باستان، در خدمت بیان باورهای دینی و سیاسی قرار داشت و فرعونها، خدایان و الههها را در صحنههایی رسمی و نمادین به تصویر میکشید تا اقتدار الهی فرعون و اهمیت آیینهای مذهبی را تثبیت کند. در یونان باستان، هنر برای بزرگداشت دستاوردهای فردی و تأکید بر ارزشهای مدنی به کار میرفت و مجسمهها و نقشبرجستهها اغلب قهرمانان، ورزشکاران و جنگجویان را بهگونهای نمایش میدادند که ارزشهایی مانند قدرت، شجاعت برجسته شود. در روم باستان نیز هنر بهشدت تحت تأثیر سیاست و دین قرار داشت و بهعنوان ابزاری برای ترویج آرمانهای امپراتوری و نمایش پیروزیهای نظامی به کار میرفت. در این تمدنها هنر وسیلهای برای بیان زیباییشناختی و ابزاری برای ترویج ایدئولوژیهای اجتماعی و سیاسی، حفظ هویت فرهنگی و ثبت رویدادها و شخصیتهای مهم بود؛ رابطهای که تأثیر آن تا دورههای بعدی و هنر معاصر نیز ادامه یافته است.
مقبرهی نفرتاری، موزهی مصر
مصر
هنر مصری در خدمت اقتدار الهی فرعونها و اهمیت آیینهای دینی داشت و این موضوع در آثار هنری به جای مانده در مصر کاملا مشهود است. یک نمونه بارز از ارتباط بین هنر و امر اجتماعی و سیاسی در مصر باستان، دوره (۱۳۵۳ تا ۱۳۳۶ قبل از میلاد) است. در این دوره، فرعون آخناتون یک انقلاب دینی به راه انداخت و پرستش یک خدای واحد، خدای خورشید آتن، را رسمی کرد. این تغییر در باورهای دینی در هنر مصری منعکس شد و هنر در این دوره دچار تغییرات چشمگیری گردید. تصاویر هنری فرعون و خدایان طبیعیتر و کمتر ایدهآلسازی شده بودند و صحنههای زندگی روزمره با واقعگرایی بیشتری به تصویر کشیده شدند. هنر مصری با جنبشهای دینی و سیاسی زمان خود ارتباط نزدیکی داشت و نقش حیاتی در تقویت نظم اجتماعی و هویت فرهنگی جامعه مصر ایفا کرد.
یونان باستان
هنر یونان باستان را میتوان به دورههای مختلفی تقسیم کرد که هر یک تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی زمان خود، سبکها و موضوعات هنری متفاوتی را شامل میشوند. در دورهی باستان (حدود ۸۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد)، که عمدتاً بر موضوعات دینی و اسطورهای تمرکز داشت و مجسمهها و سفالینهها اغلب خدایان، الههها و صحنههایی از اساطیر را به تصویر میکشیدند. همزمان، شکلگیری دولتشهرها موجب افزایش توجه به هویت مدنی و بزرگداشت پیروزیهای نظامی شد، آنچه که در تندیسهای تقدیمی برای ورزشکاران و جنگجویان و نیز در ساخت بناهای عمومی باشکوه، مانند معبد آرتمیس در اِفِسوس، دیده میشود.
نقش برجستهی مرمری، پارتنون، یونان
در دوره کلاسیک (حدود ۵۰۰ تا ۳۲۳ پیش از میلاد)، هنر بهسوی سبکی ایدهآلگرایانهتر حرکت کرد و بازتابدهنده ارزشهایی مانند انسانگرایی و مشارکت مدنی بود. مجسمههای این دوره پیکره انسان را در قالبی آرمانی نمایش میدادند و فضایل انسانی، از جمله توان جسمانی و جایگاه اجتماعی، را برجسته میکردند. این ویژگیها را میتوان در آثاری مانند فریز پارتنون مشاهده کرد که صحنهای از آیینهای مدنی و حضور شهروندان آتنی را به تصویر میکشد.
لائوکن و پسرانش، روم، موزهی واتیکان
در دوره هلنیستی (حدود ۳۲۳ تا ۳۱ پیش از میلاد)، با گسترش فرهنگ یونانی در سراسر مدیترانه، توجه به فردگرایی و بیان احساسات افزایش یافت. مجسمههای این دوره با نمایش واقعگرایانهی حالات انسانی به همراه تأکید بر تنشهای عاطفی، صحنههایی پویا و تأثیرگذار خلق کردند. نمونهای شاخص از این رویکرد، اثر «لائوکن و پسرانش» است که کشمکش جسمی و عاطفی یک کاهن و فرزندانش را در مواجهه با مرگ به تصویر میکشد.
روم باستان
هنر در روم باستان در دورههای مختلف تاریخی، همزمان با تحولات سیاسی، تغییراتی در سبک و کارکرد خود نشان داد.
در دوره جمهوری (۵۰۹ تا ۲۷ پیش از میلاد)، هنر روم بهشدت از سنتهای یونانی تأثیر پذیرفت و بسیاری از مجسمهها و بناها بر اساس الگوهای یونانی ساخته شدند. با این حال، با گسترش قلمرو روم، هنر بهتدریج بر نمایش پیروزیهای نظامی و ترویج ارزشهایی مانند وفاداری، پارسایی و تعهد به دولت تمرکز یافت. این گرایش را میتوان در آثاری مانند «مذبح دومیتیوس آهنوباربوس» مشاهده کرد که اقتدار نظامی و نقش فرماندهان رومی را برجسته میکند.
محراب دومیتیوس آهِنوباربوس، روم باستان
در دوره امپراتوری (۲۷ پیش از میلاد تا ۴۷۶ میلادی)، هنر بیش از پیش در خدمت تثبیت اقتدار امپراتور قرار گرفت. مجسمهها، نقشبرجستهها و بناهای یادبود برای ثبت پیروزیهای نظامی و مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی ساخته میشدند. «طاق تیتوس» نمونهای شاخص از این رویکرد است که پیروزی نظامی امپراتور و جایگاه او را بهعنوان نماد قدرت امپراتوری به نمایش میگذارد.
طاق کنستانتین، روم
در دوره متأخر باستان (۲۸۴ تا ۶۰۰ میلادی)، با گسترش مسیحیت، هنر نیز بهسوی بیان مضامین دینی مسیحی گرایش یافت. آثار هنری این دوره علاوه بر ترویج باورهای مذهبی، در خدمت تقویت اقتدار سیاسی و مذهبی قرار داشتند. برای نمونه، «طاق کنستانتین» با نمایش صحنههایی از زندگی امپراتور، به تثبیت جایگاه او بهعنوان حاکمی مشروع در چارچوب نظم جدید کمک میکند.
جمعبندی
در تمدنهای باستانی مانند مصر، یونان و روم، هنر پیوندی جداییناپذیر با ساختارهای اجتماعی و سیاسی داشت و بهعنوان ابزاری برای بیان باورهای دینی، ترویج ایدئولوژیهای سیاسی و تقویت هویت جمعی به کار میرفت. آثار هنری این دورهها نهتنها ارزشها و قدرت حاکم را بازنمایی میکردند، بلکه نقش مهمی در تثبیت نظم اجتماعی و ثبت رویدادهای تاریخی داشتند. این پیوند نشان میدهد که هنر، افزون بر بیان زیباییشناختی، بخشی فعال از فرایندهای اجتماعی و سیاسی بوده است.
در ادامه این بحث، در مقاله بعدی به بررسی تأثیر جنبشهای اجتماعی و سیاسی بر هنر از دورهی رنسانس تا رمانتیسیسم خواهیم پرداخت.


