آیدا روزبیانی متولد ۱۹۹۵ نقاش فیگوراتیو ساکن کرج است که مدرک کارشناسی نقاشی خود را از دانشگاه الزهرا دریافت کرده است. او چندین نمایشگاه انفرادی در ایران برگزار کرده است؛ از جمله نمایشگاه «حاشیه» در سال ۲۰۲۳ و «کرانه ها» در سال ۲۰۲۵ در گالری سرای. همچنین با حضور در نمایشگاههای گروهی از جمله نمایشگاه هنرمندان خور ۲۰۲۲ و آرتفرهای خارج از کشور توجه بیشتری را جلب کرده است. او در سال ۲۰۲۴ نخستین حضور بینالمللی خود را در آنتایتلد آرت میامی تجربه کرد. روزبیانی با مدیومهای رنگروغن، اکریلیک، آبرنگ، مداد و کلاژ کار میکند و در آثارش سبکهای کلاسیک و معاصر را در هم میآمیزد. سوژههای او اغلب تلفیقی از فیگور انسانی با فضاهای طبیعی و صنعتیاند و تأثیر زندگی مدرن، بهویژه صنعتیشدن، بر احساسات و روان انسان را بررسی میکنند. آب یکی از موتیفهای مهم در تصویرسازیهای اوست که بهمثابه استعارهای از رازآلودگی و دروننگری عمل میکند و اغلب مرزی میان فیگورها و جهان پیرامونشان ترسیم میکند. از خلال این عناصر، روزبیانی حسی جمعی از سردرگمی، تنهایی و انتظار خاموش در زیست معاصر را منتقل میکند.
مجموعه «کرانه ها» تعمیق مواجهه او با موضوع انزوا در زندگی مدرن است. این مجموعه به تنهایی، بیگانگی و سازگاری در زیست معاصر میپردازد. نقاشیها اغلب فیگورهایی تنها یا گروههای کوچکی را نشان میدهند که از نظر فیزیکی در کنار هماند اما از نظر عاطفی از یکدیگر فاصله دارند؛ وضعیتی که نشان میدهد شهرنشینی و فناوری چگونه میتوانند انسانها را از هم جدا کنند. او نوعی بیثباتی خاموش در زندگی مدرن را ثبت میکند؛ جایی که شخصیتها از طبیعت، جامعه و حتی از خودشان جدا افتادهاند.
عنوان «کرانه ها» به مرزهای میانی و آستانهای اشاره دارد، بهویژه جایی که خشکی به آب میرسد. هنرمند در چابهار ساحلی و زاهدانِ هممرز با کویر رشد کرده و برای او دریا تجسم خاطره و فاصله است. به گفته خودش «دریا منظره نیست؛ خاطره است، استعاره است، مرز است. لبههای تجربه را مشخص میکند، جایی که فاصله آغاز میشود.» در این نقاشیها «آب ظاهر میشود نه برای آرامکردن، بلکه برای ترسیم خطوط غیاب و فاصله روانی» و «اقیانوس به مرزی بدل میشود؛ میان مکانها، میان آدمها، میان گذشته و حال.» بنابراین آب هم بستر واقعی صحنه است و هم نمادی از جدایی و دروننگری.
ترکیببندیهای روزبیانی در فضاهای معلق و میانوضعی شکل میگیرند. او آنها را «لحظاتی معلق در زمان، رهاشده در گفتوگویی بیکلام میان چیزها، میان تعلق و بیمکانی» توصیف میکند. هر صحنه بر آستانهای متوازن است؛ لبههای خاطره و مکان. مناظر لایهمند و مبتنی بر عکس او «در حاشیه تجربه، جغرافیا و خود» قرار دارند و «لبههای جهان درونی و بیرونی» را مشخص میکنند. این تأکید بر حاشیه و مرز، عنوان مجموعه و حس سکونت در سرزمینهای مرزیِ فضا و هویت را تقویت میکند.
«لبهها» بهجای دراماتیزهکردن بحران، تغییرات ظریف و پیوسته را نشان میدهد. بومها فروپاشی را نمایش نمیدهند، بلکه نشانههای کمرنگی از سازگاری را آشکار میکنند. نقاشیها «اشکال ظریفتر دگرگونی و بقا» را پیشنهاد میکنند و به مراقبهای درباره جغرافیای عاطفی سازگاری بدل میشوند. این رویکرد ملایم، شیوههای خاموش و ناگفتهای را که انسانها با عدمقطعیت کنار میآیند برجسته میکند. در مجموع، «لبهها» تأملی است بر اینکه انسان معاصر چگونه در میان انزوا و بیثباتی دوام میآورد و دگرگون میشود.
از نظر بصری، سبک روزبیانی بازنمایانه اما رؤیایی است. او اغلب با رنگروغنِ لایهلایه کار میکند و صحنهها را بر پایه عکسهایی از مکانهای واقعی میسازد که سپس آنها را به مناظری خیالی بدل میکند. این ترکیبها «از خلال لایههای رنگروغن ساخته میشوند…برگرفته از عکسهای مکانهای واقعی که بهنرمی به مناظری خیالی تبدیل شدهاند، جایی که مرز زمان و مکان شروع به محوشدن میکند.» در اثر «لبهها صفر یک»، سه فیگور با پوشش روزمره در ساحلی صخرهای کنار حوضچهای کمعمق و آرام دیده میشوند. فاصله و ژست آنها حس گسست را تشدید میکند: زنی تنها روی صخره نشسته و تلفن همراهش را نگاه میکند، دیگری ایستاده و به آب خیره شده و مردی در آب قدم میزند و به پایین نگاه میکند. هیچیک با دیگری ارتباط چشمی یا تعاملی ندارند.
فضا نیز مضمون انزوا را تقویت میکند. صخرهها و پرتگاههای اُخرایی صحنه را قاب گرفتهاند، آسمان روشن بالای سر و سطح شیشهگون آب فضایی آرام اما وهمآلود میسازند. نور نرم طبیعی و رنگهای خاکی، کیفیتی معلق و بیزمان به تصویر میدهند. سایههای کشیده و بازتابهای ملایم سکون خاموش را برجسته میکنند. در این آثار «همهچیز ساکن، خاموش و منجمد است، همانگونه که در آغاز جهان بود.
ترکیببندی ایستا و تأملی است؛ هر عنصر میان حرکت و مکث متوقف مانده است. این صحنهپردازی دقیق نور و رنگ، در کنار پرداخت واقعگرایانه فیگورها، حالوهوایی آمیخته به دروننگری و اضطراب پدید میآورد.
از نظر فنی، او اغلب فیگورها را در دل منظره بهگونهای قرار میدهد که پیشزمینه و پسزمینه در هم میآمیزند. تصویر وضوحی عکاسانه دارد، اما نوعی غریبگی عمدی نیز در آن هست که صحنه را به خاطره یا استعاره نزدیک میکند. پوشش مدرن فیگورها مانند شلوارک، صندل و اسمارتفون در تضاد با صخرههای بیزمان، تنش میان زندگی انسانی و طبیعت پایدار را برجسته میسازد. زبان بصری «لبهها» با ترکیببندیهای سنجیده و تقریباً ایستا، رئالیسم لایهمند و طیفی از رنگهای طبیعی و ملایم، پیوسته مضامین سکون، گسست و فضاهای میانجهانی را تقویت میکند.
«لبهها» را میتوان تفسیری ظریف بر واقعیتهای معاصر ایران و جهان دانست. پیشینه جغرافیایی هنرمند در جنوبشرق ایران بر انتخاب محیط اثر گذاشته است. فیگورهای تنها بر صخرههای ساحلی میتوانند یادآور سواحل گسترده یا مرزهای کویری ایران باشند؛ مکانهایی که خود بهمثابه «لبه» میان فرهنگها و اقلیمها عمل میکنند. بهطور استعاری، آب و سنگها نماد مرزها و جداییهای زندگیاند؛ میان جامعه و طبیعت، فناوری و سنت، حضور و غیاب. به گفته هنرمند، دریا یادآور «غیاب، جدایی و فضاهای درونیای است که با خود حمل میکنیم.
در سطح اجتماعی، این آثار بازتاب بیگانگی زندگی مدرناند. هر فیگور در جهان خود تنهاست؛ یکی غرق در تلفن همراه خود و دیگری فرو رفته در اندیشه، حتی زمانی که در فاصلهای اندک کنار هم ایستادهاند. این تنهایی خاموش در دل جمع، به انزوای ناشی از فناوری و زیست شهری اشاره دارد. طبیعتِ تقریباً خالی از انسان نیز گسست بشر از محیط زیست را تداعی میکند. این صحنهها «بیگانگی معاصر ما از طبیعت، چه بیرونی و چه درونی» را بازتاب میدهند. آب زلال در برابر خشکی اطراف، میتواند به بحران کمآبی و تغییرات اقلیمی اشاره داشته باشد، بیآنکه مستقیم آن را به تصویر بکشد.
رویکرد روزبیانی دروننگر است نه آشکارا سیاسی. «کرانهها» از عناصر طبیعی برای برانگیختن خاطره و دگرگونی بهره میبرد، اما تمرکز اصلی بر لبه روانی است؛ بر اینکه افراد چگونه در جهانی ناپایدار حرکت میکنند. این «گفتوگوی بیکلام میان تعلق و بیمکانی» اضطرابی جهانی درباره ریشه و هویت را بازتاب میدهد. در بستر ایران، کشوری با تجربه مرزها و مهاجرت، این مفهوم بار مضاعفی مییابد؛ اما در عین حال روایتی جهانی از گسست مدرن و میل به تعلق است.
روزبیانی آگاهانه سبکهای تاریخی هنر را در هم میآمیزد. پرداخت دقیق فیگورها و نورپردازی ظریف یادآور رئالیسم کلاسیک است، در حالی که سکون رؤیایی آثار کیفیتی مدرن و سینمایی دارد. در هنر معاصر ایران، تمرکز او بر منظره و خاطره با جریانهای همدوره همسوست. در مقیاسی جهانی، میتوان حالوهوای آثارش را با فیگورهای تنها در نقاشیهای ادوارد هاپر مقایسه کرد، هرچند او صحنههایش را در طبیعت قرار میدهد نه در فضاهای شهری. با این حال، ارجاع مستقیمتر آثارش به میراث ایرانی اوست؛ جایی که صحنههای روزمره با استعارههای شاعرانه درآمیخته و یادآور ظرافت روایتپردازی نگارگری ایرانی در قرن بیستویکم شدهاند.
مجموعه «کرانه ها»ی آیدا روزبیانی تصویری تأملبرانگیز و وهمآلود از زیست معاصر ارائه میدهد. او سوژههایش را بر مرزهای واقعی و استعاری قرار میدهد. فیگورها، منزوی و خاموش در کنار آب، تناقضهای زندگی مدرن را مجسم میکنند؛ متصل اما تنها، ریشهدار اما سرگردان. این لحظات نقاشیشده، بیگانگی امروز ما را بازتاب میدهند و بهنرمی نشان میدهند چگونه در میان عدمقطعیت سازگار میشویم و دوام میآوریم. ظرافت نور، بازتاب آب و ژست ساده فیگوری که به تلفن خود خیره شده، همگی در رنگروغنی غنی اجرا شدهاند تا صحنهای هم خاص و هم جهانشمول بیافرینند. «لبهها» در نهایت مخاطب را در همان فضای معلق میان تعلق و بیمکانی رها میکند و او را به تأمل درباره تنشهای ظریف در حاشیههای زندگی خود فرا میخواند.
حمیدرضا کرمی

