شاهکارهایی برخاسته از مبارزه‌ی زنان در هنر قرن نوزدهم
۷ دقیقه

شاهکارهایی برخاسته از مبارزه‌ی زنان در هنر قرن نوزدهم

شهرزاد رویائی

شهرزاد رویائی

بر اساس مقاله‌ی «زنان هنرمند در فرانسه‌ی قرن نوزدهم» در موزه‌ی متروپولیتن، متن زیر بازنویسی شده است. این مقاله یادآور می‌شود که حضور زنان در هر نقش و دوره‌ای از تاریخ با مبارزه عجین شده است. هر گام زنانه در جهان با وزنه‌های سنگینی که از جنس محدودیت و قضاوت بر پای‌شان بسته شده بود، برداشته شده و در نهایت به شاهکارهایی بدل شده است.

قرن نوزدهم فرانسه در تاریخ هنر معمولاً به‌عنوان عصر شکوفایی جنبش‌هایی همچون رئالیسم، امپرسیونیسم و آکادمیسم می‌دانند اما در پس این روایت آشنا، تاریخ دیگری نیز وجود دارد که کمتر دیده شده است: تاریخ زنانی که با وجود محدودیت‌های گسترده‌ی اجتماعی و آموزشی، توانستند جایگاهی ماندگار در هنر مدرن پیدا کنند. اگرچه فرانسه یکی از مهم‌ترین مراکز هنری اروپا بود اما زنان هنرمند برای ورود به این عرصه با موانعی روبه‌رو بودند که هم از ساختارهای آموزشی ناشی می‌شد و هم از نگرش جامعه نسبت به نقش زنان.
این رویکرد بر خلاف قرن 18 پیش رفت و با وقوعFrench Revolution  و سپس شکل‌گیری دولت مدرن، بسیاری انتظار داشتند زنان حقوق بیشتری پیدا کنند اما برعکس، جامعه به سمت تفکیک شدید نقش‌های جنسیتی رفت.

در جامعه‌ی بورژوایی آن دوران، آموزش طراحی و آبرنگ برای دختران امری پسندیده محسوب می‌شد زیرا بخشی از تربیت یک بانوی فرهیخته به شمار می‌رفت. با این حال، تبدیل شدن به یک هنرمند حرفه‌ای موضوعی کاملاً متفاوت بود. فعالیت حرفه‌ای در هنر به معنای حضور در فضای عمومی، استقلال اقتصادی و رقابت با مردان تلقی می‌شد. اموری که با نقش سنتی زن به‌عنوان همسر و مادر سازگار دانسته نمی‌شد. از همین رو، بسیاری از خانواده‌ها و حتی استادان هنر، آینده‌ی حرفه‌ای زنان را جدی نمی‌گرفتند.

یکی از مهم‌ترین موانع، محدودیت در آموزش رسمی بود. زنان تا سال ۱۸۹۷ اجازه‌ی ورود به مدرسه‌ی عالی هنرهای زیبای پاریس (cole des Beaux-Arts) را نداشتند. این مؤسسه‌ مهم‌ترین مرکز آموزش هنری فرانسه محسوب می‌شد در نتیجه، آنان ناچار بودند در آتلیه‌های خصوصی یا نزد استادان مستقل آموزش ببینند. این آموزش‌ها هزینه‌ی زیادی داشت و معمولاً ناقص‌تر از برنامه‌های رسمی بود و فرصت‌های برابر را در اختیار زنان قرار نمی‌داد.

بزرگ‌ترین تفاوت میان آموزش زنان و مردان، دسترسی به طراحی از مدل زنده بود. در نظام آکادمیک فرانسه، مطالعه‌ی آناتومی بدن انسان و طراحی از مدل برهنه، پایه‌ی اصلی آموزش نقاشی به شمار می‌رفت. اما حضور زنان در چنین کلاس‌هایی غیراخلاقی تلقی می‌شد و سال‌ها از آن محروم بودند. همین محدودیت سبب می‌شد آنان نتوانند در مهم‌ترین شاخه‌ی نقاشی، یعنی نقاشی تاریخی، فعالیت کنند؛ شاخه‌ای که بیشترین اعتبار، حمایت دولتی و جوایز هنری را به خود اختصاص می‌داد. در نتیجه، زنان عملاً از بسیاری از مسابقات، سفارش‌های رسمی و فرصت‌های شغلی کنار گذاشته می‌شدند.

این شرایط بر انتخاب موضوع آثار نیز تأثیر گذاشت. بسیاری از زنان به ناچار به نقاشی پرتره، طبیعت بی‌جان، منظره و صحنه‌های زندگی روزمره روی آوردند؛ موضوعاتی که از نظر منتقدان آکادمیک، ارزش و اعتبار کمتری نسبت به نقاشی‌های تاریخی داشتند. با این حال، همین حوزه‌ها بعدها به بستری برای شکل‌گیری زبان بصری تازه‌ای تبدیل شدند که در هنر مدرن نقش مهمی ایفا کرد. زنانی که امکان حضور آزادانه در میدان‌های نبرد، مراسم رسمی یا فضاهای عمومی را نداشتند، زندگی خصوصی، فضای خانه، روابط خانوادگی و تجربه‌ی روزمره را به موضوع اصلی آثار خود تبدیل کردند؛ موضوعاتی که تا پیش از آن کمتر در مرکز توجه هنر قرار داشت.

محدودیت‌های اجتماعی تنها به آموزش ختم نمی‌شد. زنان امکان سفر مستقل، حضور آزادانه در بسیاری از فضاهای شهری یا مطالعه‌ی مستقیم طبیعت و زندگی عمومی را نداشتند. این موضوع، دامنه‌ی مشاهده و تجربه‌ی آنان را محدود می‌کرد. هنرمند روس، ماریا باشکیرتسف، در خاطرات خود از آرزوی ساده‌ی قدم زدن تنها در خیابان‌ها، نشستن در پارک‌ها، بازدید آزادانه از موزه‌ها و مشاهده‌ی زندگی شهری سخن می‌گوید و این آزادی را لازمه‌ی تبدیل شدن به یک هنرمند واقعی می‌داند. چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که مسئله تنها آموزش نبود، بلکه محدودیت در تجربه‌ی زیسته نیز بر آثار زنان تأثیر می‌گذاشت.

با وجود این شرایط، شماری از زنان توانستند به موفقیت‌های چشمگیری دست یابند. یکی از برجسته‌ترین آنان، رزا بونهور بود که به نقاشی حیوانات شهرت یافت. او با حمایت پدرش آموزش دید و با خلق آثاری همچون بازار اسب به موفقیت مالی و شهرت بین‌المللی رسید. بونهور برای مطالعه‌ی دقیق اسب‌ها و دیگر حیوانات، ناچار بود به بازارهای دام، اصطبل‌ها و کشتارگاه‌ها برود و این فضاها کاملاً مردانه بودند. او حتی برای پوشیدن لباس مردانه، مجوز رسمی دریافت کرد تا بتواند بدون جلب توجه در این محیط‌ها حضور پیدا کند. موفقیت بونهور استثنایی بود او نخستین زنی شد که نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت کرد و در زمان حیات خود به یکی از مشهورترین هنرمندان اروپا تبدیل شد.

در کنار او، برت موریسو جایگاهی اساسی در شکل‌گیری امپرسیونیسم دارد. برخلاف تصور رایج که او را تنها به‌عنوان یکی از نقاشان زن این جنبش معرفی می‌کند، موریسو یکی از اعضای اصلی و فعال گروه امپرسیونیست بود و تقریباً در تمام نمایشگاه‌های آنان شرکت کرد. آثار او با رنگ‌های روشن، ضربه‌قلم‌های نرم و توجه به فضای زندگی زنان شناخته می‌شوند. او در توسعه‌ی زبان بصری امپرسیونیسم نقش داشت و نگاه متفاوتی به زندگی روزمره، مادری و روابط خانوادگی ارائه کرد که تجربه‌ی زنانه را به بخشی مهم از هنر مدرن تبدیل ساخت.


مری کست، نقاش آمریکایی که بیشتر عمر حرفه‌ای خود را در پاریس گذراند نیز از چهره‌های برجسته‌ی این جریان بود. او با تشویق ادگار دگا به جمع امپرسیونیست‌ها پیوست و بعدها با مجموعه‌ی مشهور نقاشی‌های مادر و کودک به شهرتی جهانی رسید. کسات موضوعاتی را برگزید که پیش‌تر کم‌اهمیت تلقی می‌شدند اما با نگاه دقیق و نوآورانه‌ی او به تصاویری تأثیرگذار از روابط انسانی، عاطفه و زندگی روزمره تبدیل شدند. او همچنین در چاپ رنگی و طراحی نیز نوآوری‌های مهمی انجام داد و سهم قابل توجهی در گسترش هنر مدرن داشت.

بسیاری از زنان هنرمند موفق این دوره، مانند بونهور و کسات، هرگز ازدواج نکردند یا استقلال شخصی خود را حفظ کردند. افزون بر این، اکثر آنان از طریق ارتباط با هنرمندان مرد—به‌عنوان شاگرد، دختر، همکار یا عضو خانواده—فرصت حضور در محافل هنری را پیدا می‌کردند. این موضوع نشان می‌دهد که ساختارهای هنری آن زمان هنوز به‌گونه‌ای طراحی شده بود که زنان به‌ندرت می‌توانستند بدون واسطه وارد عرصه‌ی حرفه‌ای شوند.

محدودیت‌ها تنها به عنوان مانعی برای زنان نبود و حتی می‌توان گفت که تا حدی مسیر هنر آنان را نیز شکل داد. تمرکز بر زندگی روزمره، روابط انسانی، فضای خانه و تجربه‌ی شخصی، بعدها به یکی از ویژگی‌های مهم هنر مدرن تبدیل شد. زنانی که از ورود به ژانرهای رسمی و آکادمیک محروم بودند، به جای رقابت در همان میدان، ارزش زیبایی‌شناختی موضوعاتی را آشکار کردند که پیش‌تر کم‌اهمیت تلقی می‌شد. به همین دلیل، امروزه پژوهشگران تاریخ هنر، نقش زنان هنرمند در قرن نوزدهم را به‌عنوان نیروهایی تأثیرگذار در تغییر مسیر هنر مدرن ارزیابی می‌کنند.
پذیرش زنان توسط مدرسه‌ی عالی پاریس در اواخر قرن نوزدهم این مسیر کمی هموار شد و بعد از پایان جنگ جهانی اول و احقاق حقوق اجتماعی زنان مانند حق رای و سپس شکل‌گیری جنبش فمینیسم در دهه‌های 60 و 70 میلادی، روزنه‌ای بر حیات هنری زنان نیز ایجاد شد.

امروزه بازخوانی آثار این هنرمندان نشان می‌دهد که تاریخ هنر صرفاً به روایت شاهکارها ختم نمی‌شود و تاریخ مبارزه برای دیده شدن نیزمحسوب می‌شود. زنانی که در فرانسه‌ی قرن نوزدهم با وجود تبعیض‌های آموزشی، اجتماعی و حرفه‌ای به خلق اثر ادامه دادند، جایگاه خود را در تاریخ هنر تثبیت کردند ونقشی موثر را در شکل‌گیری مفاهیم تازه‌ای از نگاه، تجربه و هویت در هنر مدرن ایفا کردند. پژوهش‌های معاصر نیز بیش از گذشته بر اهمیت این هنرمندان تأکید دارند و تلاش می‌کنند سهم آنان را در روایت رسمی تاریخ هنر دوباره آشکار سازند.