راحله یوسفیاین مقاله از مواجهه با دو اثر همنام آغاز میشود؛ دو «خرگوش» که تنها اشتراکشان عنوان است اما در نمایش بصری، تجربهای متفاوت برای مخاطب ایجاد میکنند که در دو قطب کاملاً متفاوت قرار میگیرند. خرگوش جف کونز با سطح صیقلی و درخشان خود در منطق دیداری و بازارمحور هنر معاصر تثبیت میشود، در حالی که خرگوش نیکزاد نجومی با بدنی انساننما و دربند، مخاطب را درگیر تجربهای از تعلیق و خشونت میکند. این تقابل، پرسش اصلی مقاله را شکل میدهد: چگونه یک نشانهی بصری واحد در دو میدان هنری متفاوت، به تولید نظامهای متمایز معنا، ارزش و مشروعیت هنری منجر میشود؟
برای پاسخ به این پرسش، به بررسی دو اثر «خرگوش» از جف کونز و نیکزاد نجومی میپردازیم.