
راحله یوسفی
۲۶ بهمن ۱۴۰۴
در طول تاریخ، هنر یکی از مهمترین ابزارهای انسان برای بازنمایی، تثبیت و به چالش کشیدن نظم اجتماعی و سیاسی بوده است. از رنسانس تا رمانتیسیسم، رابطه میان هنر و قدرت سیاسی رابطهای پیچیده و متقابل بود. هنر تحت تأثیر ساختارهای قدرت شکل میگرفت اما همزمان با تغییر جایگاه هنرمند، گسترش مخاطبان و تحول در حمایت مالی، به عرصهای برای تولید معنا و بازتعریف قدرت تبدیل شد. هنرمند از صنعتگر به ناظری آگاه و مفسر واقعیتهای اجتماعی بدل شد. رنسانس، اصلاحات پروتستان و انقلاب فرانسه نهتنها ساختارهای سیاسی و اجتماعی اروپا را تغییر دادند بلکه مفهوم هنر و کارکرد آن را نیز دگرگون کردند. در این روند، هنر بهتدریج از ابزار قدرت، به نیرویی تبدیل شد که میتوانست در شکلگیری هویت جمعی، نقد وضعیت موجود و تأثیرگذاری بر جریانهای اجتماعی و سیاسی، نقشی فعال ایفا کند.











